دانشگاه ادیان و مذاهب
  ورود به سامانه
نام کاربری
 
وب سایت دانشگاه
سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
پست الکترونیک
کلمه عبور
AR EN FA
 
آخرین مطالب

مواجهه ایمانی با بلایای عافیت‌سوز

 
تاریخ انتشار: 1398/12/25    

مواجهه ایمانی با بلایای عافیت‌سوز

مؤمن می‌داند که ابتلائات و تنعمات مؤمن و کافر به رغم تشابه ظاهری، از این جهت تفاوت دارند که تقدیرات خداوند برای مؤمن در نهایت از رحمت نشئت می‌گیرد و به رحمت منتهی می‌شود، ولی برای کافری که از روی استکبار منکر است، از مکر و غضب ناشی می‌شود.

به گزارش ایکنا، امداد توران، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب، در یادداشت اختصاصی در ایکنا، با موضوع «مواجهه ایمانی با بلایای عافیت‌سوز» به این پرسش پاسخ داد که مؤمن چگونه بداند در کدام موقعیت ایمانی قرار دارد و در این موقعیت باید ایمان‌ورزی و زیست ایمانی چگونه باشد. متن این یادداشت به شرح زیر است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مؤمنان در طول تاریخ شاهد بلایای فراگیر فراوانی بوده‌اند و آن‌ها را با حفظ ایمان از سر گذرانده‌اند. تجربه کنونی (همه‌گیری ویروس کرونا) اما از جهاتی برای جامعه ایمانی تازگی دارد: مراجع و عالمان تراز اول توصیه پزشکان را درباره ایجاد محدودیت یا ممنوعیت برای مناسک و مراسم‌های عمومی و جمعی مذهبی پذیرفته‌اند و به تبع ایشان عموم مؤمنان، به استثنای اندکی در حاشیه، همین توصیه‌ها را عملی کرده و می‌کنند؛ در حالی که در گذشته مؤمنان در مواجهه با بیماری‌های واگیردار بیشتر به انجام شعائر جمعی اقبال می‌کردند تا بلکه دریای رحمت الهی بجوشد و بلا از ایشان دفع گردد.

تازگی دیگر این تجربه عبارت است از دسترسی سریع همگان نه فقط به اطلاعات درست و نادرست درباره گرفتاران، بهبودیافتگان و فوت‌شدگان، بلکه به انواع و اقسام تحلیل‌ها و تبیین‌ها از ماهیت و پیامدهای این ماجرا از منظرهای مختلف، اما به‌رغم تنوع منظرها و کثرت نظرات، جای ناظر، منظر و نظرِ ایمانی هم‌چنان خالی است؛ به عبارت روشن‌تر، مؤمنی که از بیم خیر و شر روزگار بر سر ایمان خویش چو بید می‌لرزد، به رغم وقوف به آن‌همه قیل و قال درست و نادرست، هم‌چنان از خود بازمی‌جوید که در کدام موقعیت ایمانی قرار دارد و در این موقعیت، ایمان‌ورزی و زیست ایمانی چگونه باید باشد.

 

تبیین دینی کرونا

در پاسخ به این سؤال و رفع آن نقیصه ذیلاً تلاش می‌کنیم که تحلیل‌هایی مشتمل بر تبیین و تجویز را از منظر ناظر ایمانی در ۱۰ بند تقدیم کنیم:

 

نخست: خداوند نظام عالم را چه در امور مادی و چه در امور معنوی بر اساس رابطه اسباب و مسببات چیده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً» (کافی، ج۱، ص ۱۸۳). در این نظام:

 

(۱) نه چنان است که «اشعری‌وار» بپنداریم، اسباب تأثیری در مسببات ندارند و تنها به هنگام مقارنه سبب و مسبب، خداوند خود مسبب را پدید می‌آورد، بی‌آن‌که سبب در مسبب تأثیر کند؛

 

(۲) نه چنان است که «طبیعت‌گرایانه» بپنداریم که هر پدیده‌ای به اصطلاح طبیعی بر اساس عامل یا عواملِ طبیعی‌ای پدید می‌آید که با شناخت و مهار آن‌ها می‌توان پدیده‌ها را مهار کرد.

 

(۳) نه چنان است که فیلسوف‌وار بپنداریم که در جهان نظام علیت حاکم است و خداوند تنها به عنوان علت‌العلل، نظام علل طولی را به‌گونه‌ای چیده که با ایجاد یا تحریک علت اولی مابقی معلولات زنجیره‌وار به گونه‌ای غیر قابل تغییر به معلول‌های خود منتهی شوند و خداوند هم‌چون ساعت‌سازی در کنار به تماشا نشسته باشد: ملاصدرا در تعابیری که عیناً اقتباس از غزالی است (احیاء علوم الدین، ج ۱۳، ص ۱۷۶) می‌گوید: «فكلّ‌ ما بين السماء و الأرض على ترتيب واجب و حقّ‌ لازم لا يتصور أن يكون إلاّ كما حدث و على الترتيب الذي حدث ... و عكس هذا الترتيب و خلافه محالان» (ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج ۱، ص ۴۰۴).

 

(۴) نه چنان است که صوفی‌وار همه افعال (و همه صفات و همه ذوات یا موجودات) را یک فعل (و یک صفت و یک ذات یا وجود) بدانیم و خداوند را در وحدت فعلی (و وصفی و وجودی) خود مساوی بدانیم با همه افعال (و صفات و موجودات)، به‌گونه‌ای که بتوان صفت و فعل هر فاعلی را حتی اگر همانند فقیر، خائف، متضرر که دلالت بر کاستی و نقص کند، به خدا نسبت داد (کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ص ۹۰).. (تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً).

 

(۵) نه چنان است که سلفی‌وار بپنداریم که خداوند همه چیز را از قبل به نحو لایتغیری که بداء در آن راه ندارد، تقدیر کرده است و اکنون بر اساس همان تقدیر همه چیز را، از رخدادهای عالم طبیعت گرفته تا اعمال انسان‌ها، رقم می‌زند و دست خدا برای تغییر و تبدیل مقدرات بسته است (سبحان الله عما یصفون)؛

 

با نفی همه این فرض‌ها بازمی‌گردیم به آموزه درست: خداوند عالم را بر اساس نظام اسباب و مسببات به‌گونه‌ای چیده که اسباب در پدید آمدن مسببات اثرگذارند؛ لکن این اسباب برای پیدایش و قرار گرفتن در موقعیت مناسب و در نهایت برای اثرگذاری خود محتاج اذن و اراده الهی‌اند؛ بنابراین، در سببیت هر سبب، اراده و اذن خداوند حضور مستقیم دارد و هر آن ممکن است، به‌گونه‌ای دیگر اسباب را بچیند یا از کارشان بیندازد یا اثرگذاری آن‌ها را تغییر دهد؛ همان‌گونه که در معجزات پیامبران و کرامات اولیا نمونه‌هایش را سراغ داریم.

 

مؤمن علم‌ستیز نیست

پس مؤمن با توجه به اذعان به برقراری نظام اسباب و مسببات علم‌ستیز و تجربه‌ستیز نیست و با توجه با قرار داشتن این نظام تحت اراده الهی علم‌پرست نیست و با توجه به دخالت هم شاهرگی و هم مویرگیِ اراده الهی در این عالم، خداوند را برکنار از حوادث خرد و کلان عالم نمی‌داند، و با اذعان به بسط ید الهی در تغییر و تبدیل تقدیرات قبلی خود، نظام عالم را بسته و لایتغیر نمی‌داند و با توجه به بینونت بین افعال خالق و مخلوق، دچار این آرامش کاذب درباره اتفاقات ناخوشایند عالم نمی‌شود که همه اوست و هر فعلی فعل او.

 

دوم: نظام اسباب و مسببات شامل همه موجودات عالم است و کسی از آن مستثنی نیست، حتی پیامبران و امامان. اگر بر ایشان شمشیر فرود آید، کشته می‌شوند و اگر سمی خورانده شود، مسموم می‌شوند. این قاعده کلی منافاتی ندارد با این‌که خداوند در خصوص ایشان یا به دست ایشان قدرت‌نمایی بیشتری در نظام اسباب و مسببات کرده باشد. پیامبرانی که انواع معجزات را به نمایش گذاشته بودند، گرفتار انواع و اقسام بلایا می‌شدند، از بیماری تا مجروح شدن و کشته شدن به دست دشمنان.

حتی امام زمان (عجل الله فرجه) که ای‌بسا در زمانش بیش از همه انبیا و اوصیای گذشته نظام اسباب و مسببات دچار تحولات شگرف و غیرمنتظره می‌گردد، با استفاده از اسباب مادی و معنوی است که بر دشمنان غلبه می‌کند، به‌گونه‌ای که ای‌بسا خود حضرت نیز در درگیری‌ها زخمی می‌شود (الغيبة للنعماني، ص۲۸۴). بنابراین مشاهد و مساجد نیز خارج از نظام اسباب و مسببات نیستند و در آن‌ها نیز باید ملاحظات و تدابیر بهداشتی (و غیر آن، مثلاً امنیتی) را مراعات کرد. در عین حال، شیوع یک بیماری نباید موجب شود که مشاهد و مساجدی که تا دیروز آباد بودند، امروز از عطر مناجات و نسیم توسلات تهی گردند. سزاوار است که مؤمنان با رعایت دقیق دستورات بهداشتی به‌گونه‌ای که مخاطره حضور در این مکان‌های مقدس تا سرحد مخاطرات معقول، تقلیل یابد، هم‌چنان در رونق این مکان‌ها کوشا باشند.

 

سوم: هنگام ابتلائات فراگیر برای مؤمن که به رحمت و حکمت الهی باور دارد، سؤال از چرایی آن‌ها مطرح می‌شود: این ابتلائات چه فلسفه‌ای دارند؟ در تعالیم قرآن و اهل‌البیت حکمت‌های مختلفی برای ابتلائات بیان شده است: امتحان، عقوبت، تمحیص و پاکی از گناهان و ارتقای درجه ایمانی. معلوم نیست که این حکمت‌ها درباره مؤمن لزوماً به نحو مانعةالجمع باشند؛ ای‌بسا در یک ابتلا همه این اهداف دنبال شوند؛ اما به نظر می‌رسد که ارتقای درجه غالباً یا منحصراً از آن اولیای الهی باشد؛ کسانی که خوف و حزن دنیوی گریبان‌گیرشان نمی‌شود و بالاترین اشتیاق‌شان همان‌گونه که اشاره شد، گسستن از دنیا و پیوستن به محبوب‌شان است. خداوند در قرآن نشانه ولی خدا بودن را آرزوی مرگ دانسته است: «قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» (جمعه: ۶).

 

چهارم: مؤمن خداوند را به عزّ ربوبیت و خود را به ذلّ عبودیت می‌شناسد. در واقع مؤمن باید به تناسب عز ربوبیت، ذل عبودیت خود را در پیشگاه الهی به نمایش بگذارد. اما فاصله خداوندی که همه اوصافش نامحدود است و بنده‌ای که از همه جهت محدود است، بی‌نهایت بیش از آن است که ذل عبودیت و بردگی ما متناسب با عز ربوبیت او باشد. لکن خداوندِ ارحم الراحمین از جود و کرمش به ما بندگان ناچیز افتخار بردگی و مملوکیت خویش را داده است و از ما تذللی به میزان برد اندیشه و وسع کنش‌گری‌مان را پذیرفته است. فراتر از آن، او از روی کرم، به‌جز دوگانه ارباب و برده، دوگانه‌ها و درواقع نسبت‌ها و مناسبات فراوان دیگری را بین خود و ما تعریف کرده است: محب و محبوب، انیس و مونس، ذاکر و مذکور و شاکر و مشکور و جز آن. در نتیجه ما باید در قبال خدایی که در این مناسبات از جانب خودش بهترین فعل را دارد، در جانب خودمان بهترین را داشته باشیم: تلاش کنیم در بردگی، برده‌ترین باشیم، در محبت، بیشترین محبت را نثارش کنیم و همین‌طور.

 

پنجم: خداوند متعال در کتاب خود در آیات متعدد فرموده است که بلاها را به این منظور به امت‌های پیشین نازل کرده که از غفلت به‌در آیند و با تذکر به ذلت و خواری خویش، دست نیاز به سوی پروردگار برآرند: ومَا أَرْسَلْنا في‏ قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (الأعراف: ۹۴). وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ(الأنعام: ۴۲).

 

قوم یونس از این فرصت استفاده کردند و در نتیجه عذابی که در حال فرود آمدن بود، از ایشان دفع گردید: فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حينٍ(يونس: ۹۸)

 

در مقابل بسیاری از امت‌ها بودند که از روی قساوت قلب و وساوس شیطان حاضر به کرنش در برابر خداوند نشدند و دچار عذاب الهی گردیدند: فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام: ۴۳). وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ(المؤمنون: ۷۶).

 

پرهیز از «خودولیِ خداپنداری»

بر این اساس، مؤمنان (هماره و به‌ویژه) در مواقع نزول بلایای فراگیر باید بین سوء‌ظن به خود و حسن ظن به خدا جمع کنند؛ یعنی از طرفی از «خودولیِ خداپنداری» به شدت پرهیز کنند و نزول بلا را نشانه‌ای برای گناه‌کاری خود و غضب الهی تلقی کنند؛ و از طرف دیگر یقین داشته باشند که در بطن گرفتاری‌ها، این پیام الهی نهفته است که باید متذکر شوند و به ذلیلانه‌ترین وجهِ مشروع به اظهار عجز و تضرع در پیشگاه الهی بپردازند تا مشمول رحمتش شوند.

 

گفتنی است خواندن فلان دعا یا داشتن فلان حرز با تصور این‌که آن کلمات ملفوظ و مکتوب بلایا را دفع یا رفع می‌کنند، جزو تضرعات محسوب نمی‌گردد. این قبیل ادعیه و حرزها، در فرض صحت، جزو اسباب معنوی عالم محسوب می‌شوند که در کنار اسباب مادی و نفسانی و شیطانی اثرگذارند. هدف خداوند از فروفرستادن بلایا توجه مجدد ما به این اسباب نیست، بلکه تذکر به مسبب الاسباب (خداوند) است.

 

ششم: نقطه مقابل ذل عبودیت و تضرع در برابر خداوند، استغنا از خدا (بی‌نیاز دیدن خود به خدا) و استکبار (گردن‌کشی) در برابر اوست. استغنا از خدا و استکبار در برابر او در دو مورد نمود عینی پیدا می‌کند: مورد اول عبارت است از پرهیز از دعا و تضرع و استعاذه و استغاثه به درگاه الهی با این خیال پسرِنوح‌گونه که با تکیه بر کوهِ بلندِ اسباب می‌توان از آسیب‌ها در امان ماند؛ در حالی که خداوند دستور به تضرع داده است: ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (اعراف: ۵۵)؛ و ترک دعا را استکبار نامیده است: قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (غافر: ۶۰).

 

مورد دوم استغنا از خدا و استکبار در برابر او، استغنا از خلیفه خدا و استکبار در برابر اوست. کسی که خود را صرفاً محتاج خدا و مطیع خدا بداند و هیچ نیازی به ولی و خلیفه خدا احساس نکند و در برابر او اظهار کرنش نکند، در واقع در برابر خدا استغنا و استکبار ورزیده است: «مَن عَصاکُم فَقَد عَصَی الله». بنابراین، مؤمن به هنگام نزول بلا همان‌گونه که ذلیلانه عذر تقصیر به پیشگاه خدا می‌آورد، در مقابل حجت خدا نیز به تقصیرها و قصورهای خود اعتراف می‌کند و او را شفیع خود به درگاه خداوند قرار می‌دهد.

 

دعا به هم ریختن اسباب مسببات عالم نیست

هفتم: مؤمنان اسم خدا را دواء و ذکر او را شفاء می‌دانند و به مشاهد اهل‌البیت به عنوان محل اجابت دعوات و دارالشفاء پناه می‌آورند. در عین حال مراد مؤمن از دعا و توسل غالباً طلب به هم ریختن نظام اسباب و مسببات نیست: مثلاً کسی که از خدا روزی طلب می‌کند و بدین منظور به اهل‌البیت توسل می‌جوید، مقصودش آن نیست که یک باره سقف شکافته شود و طلا و جواهراتِ گران‌بها بر سرش فروریزد. کاملاً برعکس، خواسته مؤمن از خداوند غالباً آن است که از دل نظام اسباب و مسببات عالم، حاجتش را عنایت کند.

 

در خصوص بحث روز یعنی بیماری همه‌گیر کنونی، مؤمن خود را موظف می‌داند که دستورات بهداشتی و پیشگیرانه طبی را رعایت کند و در فرض بیمار شدن، سراغ دارو و درمان برود و از دستاوردهای پزشکی جدید و طب سنتی که هر دو کارآمدی خود را در تاریخ به اثبات رسانیده‌اند، استفاده کند. (آن‌چه جدیداً با عنوان طب اسلامی مطرح شده است، صرف نظر از آن‌که مستندات دینی آن مورد تأیید عالمان تراز اول و محققان برجسته علوم دینی نیست، وارد حوزه تجارب جمعی بشر نیز نشده و از این حیث نیز فاقد اعتبار است و نمی‌توان آن را جای‌گزینی برای طب جدید و طب سنتی تلقی کرد).

 

هشتم: از اسباب نزول رحمت الهی، نیکی و مهربانی در حق عموم مخلوقات خداوند به‌ویژه بستگان و مؤمنان است: «أَبْلَغُ مَا تُسْتَدَرُّ بِهِ الرَّحْمَةُ أَنْ تُضْمَرَ لِجَمِيعِ النَّاسِ الرَّحْمَةُ». اگر در طلب رحمت خدا رو به درگاهش آوریم، لکن مدد و خدمت خود را از بستگان، مؤمنان، زیردستان و همه کسانی که از روی نیاز، گذرشان به ما افتاده، دریغ کنیم، نباید انتظار داشته باشیم که طلب رحمت ما از خدا به اجابت برسد: «مَنْ لَا يَرْحَمْ‏ لَا يُرْحَمْ‏».

 

نهم: خداوند هیچ قولی مبنی بر دور نگه داشتن مؤمنان از ابتلائات و تهی داشتن دست کافران از نعمات نداده است؛ بلکه مؤمن نیز به دلایل مختلف از جمله از باب عقوبت و تکفیر گناهان، گرفتار و مبتلی می‌گردد و به همین دلیل عاجزانه به درگاه الهی عرضه می‌دارد: «اللهم الغفر لی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم». از آن‌طرف کاملاً ممکن است که کافران و منافقان به دلیل کارهای نیکی که انجام داده‌اند، در دنیا در رفاه و آسایش زندگی کنند. آگاهی به این‌که دقیقاً برای کدام فرد و کدام جامعه، به موجب کدام رفتارشان، در چه زمانی در دنیا چه سرنوشتی رقم می‌خورد، بستگی دارد به آگاهی از کنش‌های ظاهری و باطنی افراد و جوامع و آگاهی از قوانین الهی درباره محاسبه دخالت هر کنش در پاداش و عقوبت دنیوی (و اخروی)، که این هر دو دانش از دسترس بشر خارج است و لذا هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند که خداوند در دنیا با فرد و جامعه معین در چه زمانی چگونه رفتار خواهد کرد.

 

در عین حال، مؤمن می‌داند که ابتلائات و تنعمات مؤمن و کافر به‌رغم تشابه ظاهری در واقع از این جهت تفاوت دارند که تقدیرات خداوند برای مؤمن درنهایت از رحمت نشأت می‌گیرد و به رحمت منتهی می‌شود و برای کافر، (یعنی منکر از روی استکبار و عناد و نه مستضعفان و واماندگان از درک حقیقت که بحثی جدا دارند)، از مکر و غضب ناشی می‌شود و به دوری بیشتر از خدا منتهی می‌شود. شاهد این مدعا چگونگی واکنش مؤمن و کافر در مواجهه با بلایا است که اولی بلا را بهانه تقرب بیشتر به خدا قرار می‌دهد و دومی بهانه دوری بیشتر از خدا.

 

خودمقرب‌پنداری؛ عُجب مذموم

با این حال، همان‌طور که اشاره فرد و جامعه ایمانی نباید هنگام مواجهه با بلا به خود خوش‌بین باشد و گمان برد که این بلا از بلاهای مقربان است و او ارج و قربی در درگاه الهی دارد؛ چون اولاً «خودمقرب‌پنداری» همان عجب مذموم است و هرکس به مقداری که خود را مقرب درگاه الهی می‌پندارد، از درگاه الهی رانده و به‌دور است؛ ثانیاً هر مؤمنی با مراجعه به گذشته و اکنون خود گناهان فراوانی را خواهد یافت که ای‌بسا این گرفتاری عقوبت یا کفاره آن‌ها است؛ ثالثاً همان‌طور که اشاره شد، تنها کسانی می‌توانند ابتلای خود را از سنخ ارتقای رتبه بدانند که هر روز و شب مرگ و لقای الهی را آرزو می‌کنند که چنین مؤمنانی جز به‌ندرت یافت نمی‌شوند.

 

دهم: برای مؤمنانی که به صورت عینی‌تر دنبال ادعیه، زیارات و اعمالی برای تضرع و توسل می‌گردند، با توجه به توصیه‌هایی که عالمان دینی داشته‌اند، این موارد پیشنهاد می‌گردد: خواندن همراه با توجه دعای هفتم صحیفه سجادیه (یا من تحل به عقد المکاره...)؛ خواندن زیارت آل یس (سلام علی آل یس...)؛ یاد کردن و اندوهگین شدن و گریستن بر مصائب امام حسین(ع)؛ خواندن سوره یس و هدیه آن به حضرت صدیقه طاهره(س) که کانون رضا و غضب الهی است؛ انجام قربانی به نیت دفع بلا از وجود نازنین امام زمان (عجل الله فرجه) و شیعیان و محبان حضرت.


برچسب ها : دکتر امداد توران, عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب, خبرگزاری ایکنا

نظرات
نام *
پست الکترونیک *
متن *

دانشگاه ادیان و مذاهب


نشانی: ایران - قم - پردیسان
تلفن: 32802610 25 98+
فکس: 32802627 25 98+
کد پستی: 3749113357
صندوق پستی: 37185 - 178
پست الکترونیکی: info@urd.ac.ir
سامانه پیامکی: 3000135789

دانشکده ها

دانشکده شیعه شناسی
دانشکده ادیان
دانشکده مذاهب
دانشکده فلسفه
دانشکده زن و خانواده
دانشکده عرفان

خدمات فناوری اطلاعات

سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
سامانه پذیرش دانشجو
سامانه اتوماسیون اداری
پست الکترونیک
جستجو در کتابخانه
کتابخانه دیجیتال

بیانیه رسالت

دانشگاه ادیان و مذاهب، نخستین دانشگاه تخصصی ادیان و مذاهب در ایران، برخاسته از حوزه علمیه، ضمن شناخت ادیان و مذاهب و تعامل و گفت و گو با پیروان آنها با تکیه بر مشترکات، در جهت همبستگی انسانی، تقویت صلح، کاهش آلام بشری، گسترش معنویت و اخلاق و معرفی عالمانه اسلام بر اساس آموزه های اهل بیت علیهم السلام به پژوهش و تربیت نیروی انسانی متخصص اقدام می نماید.

طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز